![]() |
![]() |
|
| انسان یعنی کفر |
|
سلام . باز هم منم از تهران .
در کشور من کار بسیار است و من در میان این همه کار سر در گم ..... وقتی قدم می زنم در شهرم هر کسی را که میبینم کاری دارد که راضیست از آن .... در شهر من کار بسیار است ..... آنقدر که از گوشه های کشورم برای کار به شهر من می آیند .....
چه جالب که کودکان هم همانند ما به کاری مشغولند ..... برای رفع نیاز ...... ولی در جایی خواندم که کوک باید اول درس بخواند بعد کار کند ... پس چرا در شهر من کودکان در کارند ؟ پس چرا ؟؟؟
عده ای در کارند و عده ای در خوابند .... این است عدالت .... این است عدل ..... کاش علی بود و میدید که بعد از آن در کشور من عدالت بر قرار است خیلی .......
" من ذغال می فروشم ... ذغال .... دوست دارم در آینده دکتر بشوم ... میدونی چرا ؟ چون مادر و پدرم از بیماری مردند و ما چون پول نداشتیم آنهارا بیمارستان قبول نکرد ... من میخوام در آینده مردم را بی پول عمل کنم تا کسی پدر و مادر خود را به خاطر پول از دست ندهد .. "
حرف من : " دیدی تو خیابون پسرک یا یه دختر کوچولو میاد بهت می چسبه تا ازش آدامس بخری ؟ یا فال ؟ تو بهش چی میگی ؟ میگی : برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه !!! من نمیگم بهش پول بده ولی میدونی اونها روزیشون پیش تو هست ؟ من در کشوری هستم غنی که مردمانی فقیر داره !!! چرا ؟ به خودم می بالم کشورم پولدار است .... "
این برج بین المللی تهران است ساخته دولت کشور من .... هر واحد شاید تا میلیارد تومان برسد . به نظر تو آن کودک جایش روزی در این برج است ؟ ... کی در این برج خانه دارد ؟
ای کودک من نمی گویم که کاش تو در این خانه باشی .... می گویم ای کاش خراب شود این دیو بتنی که از خون تو بر پا گشته ....... اینجا تهران است .... تقابل فقیر و غنی .... بیا به شهر من ........ تهران .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 آبان1386ساعت 9:49 توسط شاهین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من از انسان میگویم برایت ، از این مخلوقی که زمین از دست او گریان است ، عکسها دارم و نوشته ها که طاقت تو را طالبم.
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم دی 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 |
|
RSS
|