![]() |
![]() |
|
| انسان یعنی کفر |
|
سلام . من از اینجا حرف می زنم .
میگی از کجا ؟ از آزادی ، از تساوی ، از انسانیت ، از مهربانی ...... پیش خودت میگی خوش بحالت که اطرافت اینقدر خوبی هست . آره خوشحالم .... انگار در بهشتی در بهشت .... میدونی این بهشت کجاست ؟ ایران ........ تهران من خوشحالم که قلم بر دست و نگاهی به جلو دارم و از جایی می نویسم که مردمانش همه در خوشحالی و حال و صفا به سر می برند و به خود می بالم . من ایرانی هستم ............. ایرانی بیا با هم به شهر من برویم به تهران موافقی ؟
اینجا میدان هفت تیر است و همه خوشحال . موضوع از این قراره که ماموران فداکار به ۳ زن تذکر میدن ولی از اونجایی که این تذکر خیلی دوستانه و محترمانه هستش یه باتوم تو سر این خانوم میخوره و سرش خونی میشه .
و بعد از آن مردم با نیروهای همیشه فداکار نیروی انتظامی برخورد می کنند و خانوم رو سوار ماشین سمند می کنند به همراه دوستانش و راهی بیمارستان میشه . ( احتمالا در این تصویر این خانوم داره از مامورانبه خاطر زدن باتوم تشکر می کنه !!! )
این زن ایرانیست ........
ابن کودک را ببین برای اینکه مادرشو ازش جدا نکنند چادر آن زن پلیس را گرفته و التماس می کند آیا به نظر تو از پلیس در ذهن این بچه در آینده چه خواهد ماند ؟ "من در تلویزیون صحنه های کتک خوردن فلسطینی ها رو دیدم و همیشه پیش خودم می گفتم که اینها دیگه کین ؟ واقعا چقدر بی رحمند و خوش به حال ما که در این شرایط نیستیم !!! ولی حالا در کوچه و پس کوچه های شهرم ( تهران ) شاهد کتک خوردن زنان و مردانی هستم که باعث و بانی این سرزمینند . اگر آنها نباشند ایران چه معنی دارد ؟ اگر ایرانی نباشه ایران هست ؟ برای دیدن این صحنه ها جای دوری نرو همین ولیعصر ، همین ونک ، همین تجریش ، همین هفت تیر و همین های دیگر ..... " شهر من امن است . . تهران در امنیت .... بیا در شهر من . اینجا تهران است ..... و باتوم ها در انتظار ........ تا بعد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 مهر1386ساعت 10:15 توسط شاهین |
|
|
سلام
این دفعه منم در مورد خودم می نویسم . هنوز چند وقتی نیست که نوشتن رو شروع کردم . از اول هم منتظر انتقاد و پیشنهادات بودم . خصوصا انتقادات !! دوستان من نوشته هام قبول دارم بوی مرگ و تاریکی میده ولی لازمه . کسی نیست بنویسه که حواسمون جمع باشه من هم کسی نیستم ... خیلی از دوستان در نظرات و در ایمیل برای من انتقاد نوشتند البته بیشتر در ایمیلم ... آیا کشتن انسان گناه نیست ؟ ( خطاب به اون دوستان شفیق ) ؟ آقای ساسوشا که می نویسی هم برای بچه دلم سوخت و هم برای مادر ... قصدم توهین نیست ولی ما داره کم کم بدی هامون از خوبی هامون می زنه جلوتر ... من نمی خوام در بلاگم بگم و بخندم بابا تو دنیا پر درده . آره من تمام مطالبی رو که اینجا می نویسم در موردش خوندم کامل کامل و اینکه بیام بنویسم مادر این بچه چرا این کارو کرده حق مطلب رو ادا کردن نیست باید ببینیم چرا این افراد شیطان صفت ( که البته فکر می کنم نام شیطان اینجا خیلی خراب شد ) چرا وجود دارند ؟ دوستان گرامی نظرتون رو در مورد بودن یا نبودن من بنویسید . باشم یا نباشم ؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 10:52 توسط شاهین |
|
|
سلام
راستی یه خبر دارم براتون . فهمیدین که شیطان مرده ؟ باور کنین که دیگه شیطانی وجود نداره ..... تا وقتی من و تو و انسانها وجود دارند دیگه شیطان جایی نداره . پس میمیره ........ فکر می کنی شیطان خیلی زشته مگه نه ؟ باور می کنی شیطان از ما می ترسه . امروز اومدم تا برات یه مطلبی پست کنم که لرزه به اندامت بندازه . " مرگ شیطان ......... " ارتباط مادر با شیطان ! تا حالا همچین چیزی شنیدی ؟ به شیطان لعنت فرستادم بعد از دیدن این صحنه ها .... شیطان ظاهر شد و گفت به خدایی که من و تو رو خلق کرده این مادر دست مرا از پشت بسته .... گفت من بی تقصیرم ....... من از این مادر ترس دارم ... کار من نیست ...... عکس هایی که می بینید مربوط به مادری سنگدل هست در دادگاه که با لبخند به جنایت خود فکر می کند و با آب و تاب داستان را بازگو می کند ....
ببین چه خندان است ....... میخوای بدونی چیکار کرده که انقدر خندانه...... افتخارش اینه که سینه بچشو شکافته !!! سر بچشو از بدن جدا کرده !!! ما کجاییم ؟ به کجا می رویم ؟ وای بر ما ....
میدونی چرا کشته بچشو ؟ چون زیاد گریه می کرده ..... واقعا این بچه باید به این گناه کشته بشه ؟ " مادر من تو را دوست دارم حتی اگر مرا بزنی . حتی اگر مرا دوست نداشته باشی . من تو را دوست دارم . من از تو به وجود آمده ام پناهم تویی . مهربان تر از هر کس در عالم خاکی تو را میدانم . اگر تب کنم تب خواهی کرد و اگر بگریم تو هم گریه می کنی . مادر پس چه شد که من اینگونه و بوسیله تو راهی شدم به دیار باقی ؟ چه شد ؟ گناهم چه بود ؟ شاید گناهم متولد شدنم بود ؟ " دوستان عزیز عکس کودک را دارم بعد از آن جنایت هولناک فقط اینجا نمی زارمش لینکش می کنم شاید دل دیدنشو نداشته باشی همین پایین کلیک کنی عکسو می بینی !!! بخواب راحت و آسان ( تو پاکی پاک تر از فرشته ها ) بی حرف خداحافظ تا بعد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 مهر1386ساعت 10:30 توسط شاهین |
|
|
سلام باز هم منم .
می پرسی این دفعه چی میخوای بگی ؟ اومدم بگم حواسمون جمع و جور تر باشه . آخه من تو تهرانم . میدونی تهران کجاست ؟ شهر شلوغی . شهر ماتم . جایی که هیچ کس به اون یکی فکر نمی کنه . هر کس به فکر خودشه . جدیدا دیدم تو تهران دارن خونه می سازن تند و تند .... تو ندیدی بیا و ببین .... نکنه تو هم از اون کسایی هستی که عشق شهر نشینی دارن ؟ خب خیلی خوبه پس با من باش ... میخوام بگم از زلزله ...... میگی تکراریه ؟ نه نگاه کن ...... تو تهران خونه تا متری شش و هفت میلیون هم پیدا می کنی ... " داره تلویزیون میبینه . اون یکی داره با عروسکش بازی می کنه . پسر خونه داره درس مس خونه . اون بچه کوچیکه داره از سینه مادرش شیر می خوره ... ولی یه دفعه .......
چی شد ؟ تازه یاد گرفته بگه بابا مامان ..... پس کجا رفت ؟ کجا ؟؟؟؟؟؟؟
پاشو عزیزم ...... پس چی شده ؟ میدونی زلزله ما رو نمیکشه .... ما خودمون خودمون مقصریم ......
وقتی میبینه صدایی از پچه هاش در نمیاد .... دیگه چیکار کنه ؟ داری انقدر پول میدی که قاتل خودتو بخری ؟ چنتا بچه ؟ میتونی خودتو بزاری جاش ؟ نه یک لحظه ؟ همه فقیرن ... چرا ؟ اگر خونش ضد زلزله بود که اینطوری نمیشد .... میشد ؟ آخه پولشو نداره برای همین باید بمیره !!!!!!!!
میدونی داره بهش چی میگه ؟ میگه این همون بوسیه که دیروز باید می کردم عزیزم . پس نخر این قاتلین بالفطره رو ...... نخر .... از بالا شهرش تا جنوب همش یکیه ......... بخوابید راحت و آسان . اینجا ایران است . سرزمین من .. سرزمین بد بختی .. و اینجا تهران است ... منتظر یک حادثه ........ مراقب باش . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 22 مهر1386ساعت 17:40 توسط شاهین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من از انسان میگویم برایت ، از این مخلوقی که زمین از دست او گریان است ، عکسها دارم و نوشته ها که طاقت تو را طالبم.
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم دی 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 |
|
RSS
|