تبليغاتX
موجودی به نام انسان
انسان یعنی کفر

تولد

سلام !

داری به من نگاه می کنی ؟

آره من اینجام . راستشو بخوای تا چند روز پیش یه جای گرمی بودم .

تازه قبلش وقتی تو ی جایی بودم که شما بهش میگین ( دنیای قبل ) تمام فرشته ها به من گفتن که داری میری یه جای خوب یه جایی که مردمش انقدر خوبن و ازت مواظبت می کنن که فکر می کنی تو بهشتی .

ولی نمیدونم یه دفعه چی شد ؟

تا چند روز پیش صدای مامانم رو می شنیدم ولی الان سردمه !

آخه چرا ؟

تولد

میدونم اومدم به دنیای شما یعنی متولد شدم !

پس چرا کسی تو گوشم اذان نخوند ؟

الان سردمه ! میبینی چطوری جمع شدم ؟

آخه خیلی سردمه !

به من گفتن وقتی میری اون دنیا برات اسباب بازی میارن باهات بازی می کنن !

اینجا که من خوابیدم کجاست ؟

شما به اینجا چی میگین ؟

تولد

اونجا می گفتن که تو این دنیا یه کسی هست به نام مادر !

که عشقش به بچش آسمونیه ......؟

پس کوشش ؟ کجاست ؟

سردمه ........ سردمه ......

دیگه باید یرگردم اونجا  ، اونا باهام مهربون تر بودن ............

خداحافظ .

 

اینجا تهران است ، جوب خیابان ولیعصر .......

دوستان عزیز واقعا دستم به نوشتن اینها نمیره .

به خود خالقم قسم ..........

ما در گناه شناوریم .... خداوند ما را ببخشاید .....

بخواب کودکم راحت و آسوده آره باهات اونجا مهربون ترن ..... تو بدون گناه آمدی و خوشا به حالت که پاک هم برگشتی .... کاش من مثل تو بودم .... ای کاش .......

تولدت مبارک ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 8:59  توسط شاهین | 

آرامش

می نویسم چون تو خواستی ای دوست ...

نامش آرزو ست ....

آرزویش چه بود خالق می داند ...

ساعت ۹ صبح است رو ی پل حافظ و دختری خود را به پایین می اندازد ....

مردم ار خود می پرسند چرا ....

تو هم می پرسی ؟

در جایی خواندم به خاطر ازدحام مردم دختر دیر به بیمارستان می رسد و به خواب ابدی فرو میرود . می رود آنجا که دست نوازش خدا در کار است . وای بر ما .... وای بر ما ....

دلیلش چه بوده ؟

باز هم خواندم در جیبش نامه ای پیدا شده پر از احساس ، پر از عاطفه .

نکنه پسری او را به این روز انداخته . به خودمان بی آییم .

من با قصاص مخالفم ولی اگر پسری این کار را کرده حکمش پیش خدا چیست ؟

همه آنجا گناه کاریم . وای بر ما وای بر ما .......

من آمده ام بنویسم از بدی ها از بد بختی ها ، پس از من خورده نگیرید و باشید .

درد دل ها دارم با تو

با تو که می آیی اینجا ....

منتظر باش من در راهم .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 9:19  توسط شاهین | 

راحت بخواب

نگاهش به پایین است و چه آسان ...

می گرید و چه آسان ...

فکرشو بکن تو یک لحظه از کودکیت تا همین الان میاد جلوی چشمات و چه آسان ...

یکی رد میشه میگه دختر خانوم مواظب باش اینجوری میوفتی پایینا و چه آسان ...

یکی دیگه با موتور میگه : خانوم  در خدمت باشیم و چه آسان ...

فکراشو کرده و چه آسان ...

بال می گشاید در آسمان و چه آسان ...

ناگهان رعدی می زند و چه آسان ...

و او حالا سبک بال است و چه آسان ...

اینجا تهران است پل حافظ و چه آسان ....

آه من در شهری هستم که همه گل در شهر و صدای آواز بلبل میشنوی در گوشه گوشه شهر زیبایی ها قاپ چشمان تو را می دزدد ....

آری اینجا تهران است ....

بخواب راحت و آسان ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 17:26  توسط شاهین | 

 

انسان یعنی کفر

آيا ميداني انسان کيست ؟

واي که من کجايم ؟

ميان انسانها !!!

من هم انسانم .

واي بر من .

تو هم انساني ؟!!!

اگر هستي بايد خجالت بکشي .

شرم دارم از انسان بودنم .

ای خدا تمامی انسانها را ببخش .

مي پرسي چرا ؟

برات ميگم از انسان به زودي .

تازه واردم و منتظر نام آشنا .

بر ميگردم

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 16:19  توسط شاهین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من از انسان میگویم برایت ، از این مخلوقی که زمین از دست او گریان است ، عکسها دارم و نوشته ها که طاقت تو را طالبم.

نوشته های پیشین
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم دی 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال شاهین

 
JavaScript Codes